گربه ی لاغر استخوانی که نیمی از پشم هایش سوخته و ریق زرد لزجی از تنها چشم نسوخته اش روان است، تکه گوشت تیره ی بوی ناکی را که از تن بسیاه شده ی بچه ی مرده ای گاز زده است به بیرون تف می کند و رعشه کنان روی خاک به خود می پیچد.